دریا دادور متولد شهر مشهد و بزرگ شدۀ تهران
است. او در یک محیط فرهنگی هنری رشد کرده و از کودکی به خواندن علاقه داشته و می خوانده
است. دریا درسال 1991 به فرانسه رفت و تحصیلاتش را در زمینه موسیقی در سال 2000 در
مدرسه موسیقی تولوز فرانسه به پایان رساند. ترانه ها و سبک های ایرانی را با اپرا و
شیوه های غربی تلفیق کرده و سبک مخصوص خودش را بوجود آورده است.
صدای دادور در سبک اپرا در سولو سوپرانو
دسته بندی می شود. این هنرمند صاحب سبک، به زبان های فارسی، فرانسوی و انگلیسی مسلط
است و آهنگ های محلی را به خیلی از زبان ها و لهجه های مرسوم در ایران می خواند.
در سال 2003 دریا دادور در اپرای رستم و
سهراب که به رهبری لوریس چکنواریان برگزار شد همکاری داشت و نقش تهمینه را اجرا کرد.او
بعدها در زمینه موسیقی باروک و موسیقی قرون وسطی هم تحصیل کرد و آواز ایرانی راهم به
علاقه و پشتکار خودش یاد گرفت. دریا دادور در پاریس زندگی می کند.
در مورد دوران کودکی خودتون و دلایل علاقه
تان به موسیقی و آواز توضیح دهید؟
این سوال در طی این سالها چند صد باری
از من پرسیده شده، پس بگذارید جواب آنرا با چند کلمهٔ کوتاه بدهم:
سادگی، مادر بزرگ، باغچه، لاک پشت، برگ
گل، حوز ماهی، دوری، تنهایی، مادر، صحنه، عروسک، انقلاب، انتظار ، سکوت، موسیقی،
آواز، رهایی...
و نیز اضافه کنم که: من در مشهد به دنیا
آمدم و پنج سالگی به تهران رفتم. خانوادهٔ مادری من شمالی هستند و علاقهٔ من به زبان
گیلکی به این دلیل است. گو اینکه تمامی گویشهای فارسی, زبانها و لهجههای محلی ایران
را دوست دارم. بخصوص ترانههای محلی.
شما فوق لیسانس هنرهای تجسمی دارید آشنایی
با این هنرها چه کمکی به شما در پیشرفت هنری تان کرد؟
هنر به من راه هنرمند بودن را یاد داد.
راه بی پایانی که از خود هنر مهم تر بود!
رشته تخصصی شما اپرا و رشته آواز باروک
است در مورد این رشته و ویژگی های آن و مدارجی که برای موفقیت امروزتان طی کرده اید
صحبت کنید؟
سبک باروک تخصص من نیست. من دیپلم تخصصی
باروک رو هم گرفته ام
این دیپلم اسمش دورهٔ تخصصی میباشد. اما
من به همان اندازه اپرای کلاسیک خواندم که باروک. این دوره تاثیر زیادی در من گذاشت.
دورهٔ ۴ سالهای بود که من به علت اشنایی قبلی با آن, آنرا ۲ ساله گذراندم. یاد گیری
این سبک موسیقی تاثیرات بسیاری در من گذاشت، از جمله:
کار گروهی، بازیگری، دیسیپلین، گوش دادن
به همهٔ سازها در یک اثر و اهمیت آنها، خللاقیت بیشتر در هنر اجرائی برای خواننده
بخصوص در تحریر به سبک باررک و البته بسیاری چیزهای دیگر که از این بحث خارج میباشد.
درباره حوزه های موسیقی باروک و تاثیرگذاران
این موسیقی توضیحی کوتاهی می دهید؟
در این باره مطالب نوشته شده انقدر موجود
است که من بهتر است سخن کوتاه کنم و تنها به چند نکته، آنهم برای کسانیکه اشنایی زیادی
با این سبک ندارند اشاره کنم:
موسیقی اوازی باروک به پنج زبان نوشته شده:
فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، انگلیسی و لاتین و این زبانها هرکدام قوانین خودشان را دارند و این بخصوص در چگونگی تزییینات این موسیقی محسوس
میباشد. زیرا همانطور که میدانید یکی از مهمترین ویژگیهای موسیقی باروک تزیینی بودن
آن است.

سبک باروک بعد از رنسانس و قبل از کلاسیک
میباشد.بارک از همان زمان منتوردی (حتا کمی قبل: پری) شروع شده و با باخ به پایان
میرسد. اهانگسازان بسیاری در طول این دو قرن یعنی از اواسط قرن شانزده تا اواسط هجده
وجود دارند، از جمله: ویوالدی، هندل، لولی که هر کدام در نوبه خود تاثیر گذار بوده
و آثار بی نظیری بر جای گذاشتند.
ناگفته نماند که بسیاری از کلماتی که ما
امروز در موسیقی بکار میبریم در همین دوران بنیانگزاری شد. همچون: سمفونی، سونات،
اپرا،...
شما موسیقی باروک را با موسیقی سنتی و محلی
ایران تلفیق نموده اید می خواهم بدانم کدام ویژگی های این دو موسیقی آنها را تا آن
حد به هم نزدیک کرد که شما تشخیص تلفیق موفق این دو را دادید؟
به نظر من تمام سبکهای موسیقی به هم مرطبتند.
من تنها سبک باروک ار در تنظیماتم استفاده نمیکنم. اما اینکه چرا موسیقی باروک در سبک
کاری من وجود دارد دلایل زیادی دارد: اینکه باروک موسیقی تزیینی ست و تحریر در ان نقش
بزرگی دارد و موسیقی ما نیز همینطو, گروهی بودن این سبک, و همچنین نگارش افقی این
موسیقی (یعنی اهمیت ملودیک آن). یک دلیل خیلی مهم دیگر اینکه در سبک اوازی باروک
اهمیت زیادی به شعر و معنائ آن داده شده و این نیز باز دلیلی ست بر نزدیکی ا ش به موسیقی
ایرانی.
اصولا ایرانیزه کردن موسیقی غربی را صحیح
می دانید و اگر جواب مثبت است توجه به چه ویژگی هایی را برای ایرانیزه کردن توصیه می
کنید؟
من هیچ مرزی برای یک خللاقیت هنری قائل
نیستم. اگر چیزی که میشنویم تاثیر گذار باشد، از نظر من درست است. حال میخواهد ایرانیزه
باشد، عربیزه، اروپاییزه یا اروزمستونیزه!!! معنای شعر برای من خیلی مهم است اما همینقدربگویم
که اگر هدف را برساند و بخصوص حسی جالب، تازه و متفاوت در آدمی بر بیانگیزد، میتواند
تمام قوانین موسیقی را زیر پای گذاشته و فلک را سقف بشکافد!
در سال گذشته در ایران محسن نامجو دست به
تلفیق موسیقی های غربی جاز و بلوز با موسیقی سنتی ایرانی زد سطح توانایی و موفقیت نامجو
را چگونه ارزیابی می کنید؟
من کار اورا دوست دارم و بخصوص توانایی
او در بازی با شعر و کلمات را تحسین مینمایم
خیلی خوب!
اصولا اینگونه تجربه ها را سبک می دانید
؟ و اگر نه چه مراحلی را باید طی کند تا به بلوغ برسد و بتواند به عنوان سبک معرفی
شود؟
به نظر من هنرمند سبک را مشخص نمیکند. این
وظیفهٔ منتقدین و مورخین است. اگر هنرمندی دقیقا میدانست چه کاری دارد میکند و با
برنامه ریزی و حساب شده کارش را جلو میبرد، دیگر هنرمند نبود، بیزنسمن بود! بگذریم
از اینکه یک بیزنسمن خوب نیز مثل یک هنرمند هم ریسک میکند و هم خلاق است. هنرمند باید
کارش را بکند و بیشتر از هرچیز به احساسش نزدیک باشد. مراحلی که یک هنرمند باید طی
کند برای هر کس نسبی و متفاوت میباشد. اما هرچه شما بیشتر با خود یکی باشید، حرفی
که برای زدن دارید، موثر تر خواهد بود. وخود را بیشتر شناختن نه تنها وظیفه هنرمند
است بلکه وظیفهٔ همهٔ انسانهاست.
از تجربه کار با لوریس چکناوریان بگویید
و آیا در چند وقت اخیر پیشنهاد اجرای دیگری در ایران را داشته اید؟
لریس چکنواریان مثل تمام هنرمندان بزرگ،
روح و روحیهای بزرگ دارد!
تجربه بی نظیری بود. باز فقط با چند کلمه:
ارکستر سمفونیک، رهبری بزرگ، شاهنامه، ایران! دیگر چه میخواهم جز وطنم وطنم وطنم...
بله، پیشنهادات زیادی به من میشود. از جمله
کنسرت برای بانوان، در سفارت خواندن، ویا حتا کنسرت خصوصی گذاشتن. اما من دوست دارم
برای همه بخوانم.صدای من متعلق به همست: زن، مرد، کودک، آب، خاک، درخت،...صدا جزیی
از طبیعت است.
با کدام موزیسین های ایرانی اجرای مشترک داشته اید
و در مورد تجربه های این اجراها صحبت کنید
من بیشتر با موزیسینهای غیر ایرانی همکاری
داشتم. اعضای گروه من نیز همه غیر ایرانی هستند. مانند استیو شهان، جیسی دزمند، سوزان
مک کارتی، ...بجز چند بار که پیانیستهای ایرانی من راهمراهی کردند از جمله نیما سرکشیک
و تارا کمانگر. پیشنهادات زیادی هم از طرف اهنگسازن بزرگ ایرانی به من شده که امیدوارم
هرچه زودتر بتوانم با انها همکاری کنم.
شما فعالیتهای انسان دوستانه ای را هم دارید
مثل کنسرت بم و... برای یک هنرمند توجه به ارزشهای انسانی را چطور تعریف می کنید و
چه رسالتی برای خودتان متصورید؟
توجه به ارزشهای انسانی وظیفهٔ همهٔ ماست.
برای من با اینکه علاقهٔ بسیاری به خانوادهام و دوستانم دارم ارزشهای انسانی در درجهٔ اول قرار میگیرند. اگر
بخواهم درجه بندی کنم به راحتی میتوانم بگویم : ۱-انسانیت، ۲-خانواده و دوستانم و
در درجهٔ ۳-کار هنریم. گرچه همهٔ اینها به هم مرطبتند. البته این دلیل بر این نیست
که من فقط فعالیتهای رایگان داشته باشم. خوانندگی بجز اینکه راهیست که من به هر قیمتی
که باشد انتخاب کرده ا م شغل من نیز هست.
شما به زبان های مختلف و به لهجه های گوناگونی
به اجرای آواز می پردازید اولا چگونه فواصل حسی بین این زبان ها و لهجه ها را در صدای
خود بازآفرینی می کنید و ثانیا تکینیک های هر نوع آوازی را چگونه از هم تمییز می دهید
و این چندزبانی چه بازخوردی را در میان مخاطبان ملل گوناگون حاضر
در اجرا یا شنونده اجرای شما داشته و دارد؟
من تا بحال به دوازده زبان آواز خواندم.
مهمترین چیز این است که به هز زبانی که میخوانیم، نه تنها معنی آنرا کلمه به کلمه
بدانیم بلکه انقدر آنرا از آن خود کنیم که همچون زبان مادری جلوه نماید. با اینکه هیچوقت
زبان مادری نخواهد شد. اما یک کار برای من زمانی موفق است که وقتی به مثل آذری میخوانم،
آذریها این سوال را از من میکنند: خانم دریا شما آذری هم هستین؟ یا وقتی به اسپانیایی
میخوانم، روزنامه نگار مینویسد: فکر میکنم دورگه ایرانی-اسپانیش بود!
من در تنظیماتم نه تنها تکنیکهای آوازی
را از هم تمیز نمیدهم بلکه کاری میکنم که تا جایی که میشود همهٔ انها در هم ادغام
شده و در خدمت حسی که میخواهم برسانم قرار
بگیرد. مخاطبین غیر ایرانی من وقتی کارهای تلفیقی ام را گوش میدهند, خیلی بیشتر به
فرهنگ و زبان ما احساس نزدیکی میکنند. و بسیارمتعجب از اینکه چقدر زبان فارسی شیرین و زیباست و متاسف
از اینکه تا به حال آنرا نمیشناختند.
مخاطبین ایرانی من هم که با ایمیلها و تشویق
بی اندازه و استقبال از کارم من را همیشه شرمنده میکنند.
شعور شعری یک خواننده در انتخاب و شناسایی
شعر برای اجرا را در موفقیت یک آوازه خوان
و موزیسین تا چه حد موثر می دانید؟
از نظر من ۱۵۰% موثر است! یک اوازه خوان
درست با شناسایی درست از معنائ شعر میتواند نه تنها در نحوهٔ اجرای کار جلو رود بلکه
حتا باعث شود که آهنگ ساز تغییراتی نیز در اهنگش ایجاد کند و یا حتا در ساختن ان اهنگ
تداخل داشته باشد. بسیار واضح است که خوانندگانی چون شهرام ناظری، شجریان، دلکش، هایده
و بسیاری دیگر فقط همان چیزی را اجرا نکرده اند که اهنگساز به انها داده و یا از آنها
خواسته است. این فرق یک خوانندهٔ خوب با یک خوانده معمولیست. یک خوانندهٔ خوب میتواند
بعضی وقتهاحتا از یک آهنگ معمولی یک اثر ماندگار بسازد! هرچه دانش و تجربه و عشق
و علاقهٔ شما به کاری که میکنید بیشتر باشد، آن کار مسلما بهتر خواهد شد.
*مهسا امر آبادی هم در این گفت و گو شرکت داشت و به قولی این گفت و گو کار مشترک من و مهسا است.
منبع: سایت هفته