تبليغاتX
طرف ما ( روز نوشت های پوریا سوری )
 
 

از این ساده تر هم می شه؟

مسعود باستانی روزنامه نگار به شش سال حبس تعزیری محکوم شد ... فکر کنید ۶ سال... واسه چی ... واسه کی ... چرا ... به خاطر تو ... آره خودت ... باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

 

عاشقان
سر شکسته گذشتند،
شرمسار ترانه هاي بی هنگام خويش.
و کوچه ها بی زمزمه ماند صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند، خسته
بر اسبان تشريح،
و لته های بی‌رنگ غروری
نگون سار
بر نيزه هايشان.

***
تو را چه سود
فخر به فلک بر، فروختن
هنگامی که
هر غباره راه لعنت شده نفرين‌ات ميکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با ياسها، به داس سخن گفته‌ای.
آن جا که قدم بر نهاده باشی
گياه، از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را، هرگز
باور نداشتی.

***
فغان!که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه روسپيان
باز می آمدند.


باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد،


که مادران سياه‌پوش
داغ داران زيبا ترين فرزندان آفتاب و باد ـ
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند!

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط پوریا سوری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM